...و سرانجام بال هایم را گشودم

متن مرتبط با «یک لحظه دیرتر» در سایت ...و سرانجام بال هایم را گشودم نوشته شده است

یک لحظه

  • نیلوبلاگ

    یک لحظه دلم خواست تمام ظروف روی میز پذیرایی را پرت کنم روی زمین و فریاد بزنم و میز را پرتاب کنم توی دیوار روبرو. xa0 یک لحظه دلم خواست تمام ظرف ها را بشکنم و میز را از وسط نصف کنم. xa0 یک لحظه دلم خواست تمام آنچه درونم می گذرد را در واقعیت پیاده کنم. فریاد بزنم و بشکنم...بشکنم... xa0 یک لحظه دلم خواست... xa0 xa0...

    ادامه مطلب