95 با میگرن شروع شد. یکی از آن حملات میگرنی وحشتناک و مرا از همان دقایق ابتدایی نسبت به سال پیش رو بدبین کرد. هرچه باشد گفته اند سالی که نکوست از بهارش پیداست. و بهار 95 اصلا برایم نیکو نبود...
اما لزوما هر تلخی و دلشکستگی، فقط منفی نیست. درس و تجربه و شناخت نیز به همراه دارد. و خب چه کسی بدش می آید در عرض دو روز بدون هیچ کار خاصی، نیم کیلو وزن کم کند:دی
دو هفته بیماری و تابستانی که با ناراحتی و کلافگی و سردرگمی گذشت و نهایتا با خشم پایان یافت.
اما آغاز مهر مثل شروعی دوباره بود و امیدی تازه. امیدی که همچنان ادامه دارد...
امسال، سال تجدید خاطره با هری پاتر بود، سال آشنایی با کافکا و خداحافظی با ومپایر دایریز. اما بیشتر از هرچیزی، امسال یک پلی لیست بود. پلی لیستی که از اردیبهشت 95 شروع و هرچه گذشت طولانی تر شد. پلی لیستی که با تمام حالات روحی ام در هر زمان از سال هماهنگ می شد. با When It's All Over روزهای ناراحتی و ناامیدی را گذراندم و با Try Everything دنبال امید گشتم و سرانجام با Don't Fear The Reaper به آرامش رسیدم... چقدر موزیک و ویدیوکلیپ The Arena را دوست داشتم...چقدر دلم می خواست فریادش بزنم...چه روزهای سختی را با Caival Of Rust گذراندم...Heaven's Hung in Black به طرز عجیبی با مسخ کافکا هماهنگ بود...Rise آغاز مهر بود و همراه امید تازه ام...چقدر از Chained To The Rhythm و ترانه اش لذت بردم و حالا در این روزهای آخر سال Illusion & Dream...
سالی که گذشت را فقط اتفاقاتش نمی سازند، بلکه مهم تر از همه، مسیری است که از آن عبور کرده ام. مسیری که فکر می کنم هیچ گاه پایان نمی یابد و هر سال جالب تر می شود. مسیر شناخت و پذیرش خودم و آرامشی که به همراه دارد…

پیوست 1: درباره آشنایی ام با کافکا در آینده خواهم نوشت.
پیوست 2: موزیک هایی که در متن آمده، فقط مهم ترین های پلی لیستم بودند نه تمام پلی لیست.
پیوست 3:چقدر حذف کردن و پاکسازی آخر سال برایم راحت شده...
نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۵/۱۲/۲۹ساعت 23:45 توسط DarkAngel
...و سرانجام بال هایم را گشودم...ما را در سایت ...و سرانجام بال هایم را گشودم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 68