یک لحظه دلم خواست تمام ظروف روی میز پذیرایی را پرت کنم روی زمین و فریاد بزنم و میز را پرتاب کنم توی دیوار روبرو.
یک لحظه دلم خواست تمام ظرف ها را بشکنم و میز را از وسط نصف کنم.
یک لحظه دلم خواست تمام آنچه درونم می گذرد را در واقعیت پیاده کنم. فریاد بزنم و بشکنم...بشکنم...
یک لحظه دلم خواست...
...و سرانجام بال هایم را گشودم...
ما را در سایت ...و سرانجام بال هایم را گشودم دنبال میکنید
برچسب: یک لحظه داغم میکشی,یک لحظه,یک لحظه نگاه تو مرا,یک لحظه سکوت,یک لحظه عاشق شو,یک لحظه دیرتر,یک لحظه حس گریه داری,یک لحظه مرتضی پاشایی,یک لحظه و یک ساعت,یک لحظه روی پل, نویسنده: بازدید: 100