...و سرانجام بال هایم را گشودم

خرید بک لینک
نمی دانم چطور آغاز کنم این آخرین را…بگذار ساده بگویم. این فصل از داستان تمام شده است. مدتهاست که تمام شده است، اما فهمیدن این پایان برایم زمان برد. نمی دانستم که چرا نوشتن سخت شده است. چرا سرزدن، خواندن و دوره آرشیو جذابیتی ندارد. و بعد فهمیدم...شخصی که در این نوشته ها و صفحات حضور دارد، خیلی وقت است که رفته است...نه که نباشد، که تغییر کرده... زمانی اینجا، جای "دلنوشته های تنهایی" بود...و من ای ...و سرانجام بال هایم را گشودم...ادامه مطلب

ما را در سایت ...و سرانجام بال هایم را گشودم دنبال می‌کنید

برچسب: آخرین, نویسنده: بازدید: 54 تاريخ: جمعه 7 مهر 1396 ساعت: 22:16

95 با میگرن شروع شد. یکی از آن حملات میگرنی وحشتناک و مرا از همان دقایق ابتدایی نسبت به سال پیش رو بدبین کرد. هرچه باشد گفته اند سالی که نکوست از بهارش پیداست. و بهار 95 اصلا برایم نیکو نبود...اما لزوما هر تلخی و دلشکستگی، فقط منفی نیست. درس و تجربه و شناخت نیز به همراه دارد. و خب چه کسی بدش می آی ...و سرانجام بال هایم را گشودم...ادامه مطلب

ما را در سایت ...و سرانجام بال هایم را گشودم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 68 تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 22:04

"اسکارلت، من هیچ وقت آدمی نبودم که تیکه های شکسته رو به هم بچسبونم و به خودم بگم، این همون چیزیه که روز اول داشتم، چیزی که شکسته، شکسته-و من ترجیح می دم خاطره اش رو نگه دارم. اونو همون طور که بود به یاد بیارم." بر باد رفته "امسالت را با تکه های شکسته سال قبل آغاز نکن..." هرچند که تکه های شکست ...و سرانجام بال هایم را گشودم...ادامه مطلب

ما را در سایت ...و سرانجام بال هایم را گشودم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 55 تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 22:04

امروز، زمان بین سال تحول تا اول فروردین، زمان جالبی است. چون در تقویم همچنان 30 اسفند است ولی سال تحویل شده و اول فروردین هم نیست. حس جالبی دارد بودن در این زمان صفر...زمان خلاء...این بی زمانی را دوست دارم…

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۵/۱۲/۳۰ساعت 22:47 توسط DarkAngel

...و سرانجام بال هایم را گشودم...

ما را در سایت ...و سرانجام بال هایم را گشودم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 52 تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 22:04

"Once I lived in darknessOut there on my ownLeft to brave the worldAloneEverything seemed hopelessNo chance to break freeCouldn't hear the song insideOf Me... All the years of runningNo not anymoreI know what I'm living forI'm no longer searchingTus out all alongThe answer was in ...و سرانجام بال هایم را گشودم...ادامه مطلب

ما را در سایت ...و سرانجام بال هایم را گشودم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 53 تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 22:04

صفحه بندی